خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بدون تردید ورزش، یکی از مسایل و موضوعات با اهمیت هر جامعه به شمار می‏آید و تعداد بی‏شماری از افراد، به انواع ورزش علاقه‏مند هستند و بخشی از وقت خود را بدان اختصاص می‏دهند. دین مبین اسلام هم به ورزش و ورزشکار به دیده احترام می‏نگرد؛ زیرا ورزش می‏تواند آدمی را در رسیدن به کمال انسانی یاری رساند و اسلام هم هر عملی را که به آدمی در رسیدن به کمال کمک می‏کند، ارج می‏نهد و آن را مطلوب می‏داند.

اهمیت ورزش
توجه به ورزش و تلاش بر توسعه آن در میان همه اقشار جامعه، به دلیل آثار سودمندی است که از این کار به دست می‏آید؛ چون ورزش مایه پرهیز از بیکاری، مبارزه با کسالت و تنبلی، افزایش توانایی‏های جسمی و روحی، شجاعت، سلامت جسمانی و فکری و نیز وسیله‏ای برای جمع گرایی و اجتماعی شدن است.

آثار فردی ورزش
ورزش، بر جنبه‏های گوناگون فرد اثرمی گذارد. حرکات ورزشی، از یکسو قدرت و توانایی جسمانی ورزشکار را افزایش می‏دهد و از سوی دیگر، باعث سلامت بدن انسان می‏شود؛ نعمتی که به تعبیر امام علی علیه‏السلام از زیادی مال بهتر است. ورزش همچنین به تعادل جسم و جان آدمی می‏انجامد. با ورزش، انسان از روحی با نشاط برخوردار می‏شود و روح با نشاط، بدن را سرشار از طراوت و شادابی می‏سازد و البته بدن سالم هم، روح و جان را در دست‏یابی به مدارج کمال یاری می‏رساند.

آثار روانی ورزش
ورزش، همان طور که بر جسم آدمی تأثیر می‏گذارد، بر روح و روان او هم تأثیر دارد. یکی از نتایج مفید ورزش بر روی شخصیت افراد، افزایش اعتماد به نفس است. ورزشکاران موفق، خود ساخته بوده و در برابر مشکلات، مقاوم‏تر هستند. از دیگر نتایج روانی ورزش، افزایش شور و نشاط ورزشکار و امید به آینده اوست. آدمی، با ورزش کمتر به دام وسوسه و گناه می‏افتد و به عادت‏های زشت، مثل اعتیاد دچار نمی‏شود. از دیگر آثار روانی ورزش، ویژگی ضدّ خمودگی و افسردگی آن است. ورزش، ورزشکار را سرزنده ساخته و او را در برابر دلمردگی بیمه می‏کند.

آثار اجتماعی ورزش
انسان، موجودی است که فقط با زندگی جمعی به سلامت به مقصد می‏رسد و فرد گرایی و انزواطلبی، با ذات او در تضاد است. برای رسیدن به این روح جمعی و همبستگی عمومی، راه‏های مختلفی وجود دارد. یکی از این راه‏ها، ورزش کردن است. ورزش، موجب گسترش روابط گروهی می‏شود. در ورزش‏های گروهی، بدون هماهنگی و دوری از خودخواهی، نمی‏توان به موفقیت رسید و این خود باعث تقویت روح جمع‏خواهی افراد می‏شود. همچنین، ورزش موجب گسترش حس یکرنگی و همگرایی در افراد می‏گردد. برای تیم شدن و تشکیل گروه منسجم ورزشی، باید از خود گذشت و «من»ها را به «ما» تبدیل کرد.

معلولیت و ورزش
معلولیت، باعث تضعیف ماهیچه‏ها، کاهش توانایی و استقامت بدن، کندی حرکت و اختلال در هماهنگی کار اندام‏های مختلف فرد می‏شود. افسردگی و سرخوردگی در زندگی فردی و اجتماعی، از آسیب‏های شایع معلولیت به شمار می‏آید. حال با این توضیح، می‏توان نقش ورزش را در کم کردن این آسیب‏ها در فرد معلول تشخیص داد. ورزش، عاملی است که قادر به تأمین سلامت جسمی و روانی فرد معلول است و در صورت نپرداختن به آن، بدن دچار اختلال می‏شود، روند بهبودی کُند یا متوقف می‏گردد و به طور کلی زندگی فرد معلول به طور جدّی به مخاطره می‏افتد. از این رو، ورزش، از عوامل ضروری در ادامه زندگی جانبازان و معلولان عزیز به شمار می‏آید.

رشته‏های ورزشی معلولان
امروزه به دلیل پیشرفت‏های علمی و نیز به وجود آمدن این بینش در معلولان و جانبازان که ورزش، لازمه زندگی آنان است، شاهد حضور گسترده افراد جانباز و معلول در مسابقات و رویدادهای گوناگون ورزشی، از جمله رویداد مهم ورزشی معلولان، یعنی پارالمپیک هستیم. برخی از مسابقات که براساس قوانین و مقررات خاص برای معلولان انجام می‏گیرد، عبارت است از: دو و میدانی، بسکتبال با ویلچر، والیبال نشسته و ایستاده، دوچرخه سواری، شمشیر بازی، گُلبال، جودو، شنا، فوتبال هفت نفره، تیراندازی با تپانچه، تیراندازی با کمان، تنیس روی میز و وزنه برداری.

ورزش کودکان
ورزش، برای کودکان ضروری و لازم است. کودکان به طور طبیعی و فطری به ورزش، بازی و تحرّک علاقه نشان می‏دهند و این بازی و تحرّک، برای رشد آن‏ها لازم به نظر می‏رسد. حال که این مسئله تا این حد ضروری است، وظیفه والدین و مربیان ایشان است که سعی کنند کودکان را به ورزش‏ها و بازی‏هایی هدایت کنند که فکر، روح، جسم و شخصیت آنان را ساخته و آن‏ها را برای زندگی اجتماعی سالم و مفید آماده سازد. گفتنی است که از راه ورزش می‏توان کودک را تربیت کرد و بسیاری از یاد گرفتنی‏ها را به او آموخت.

ورزش مدارس
ورزش هم درسی است مانند تمام درس‏ها که باید آن را به دانش‏آموزان آموخت و آن‏ها را با رشته‏های مختلف ورزشی آشنا ساخته و علمی ورزش کردن را به ایشان یاد داد. ورزش مدارس ما، زنگ تفریحی دو ساعته است که در آن، هدف مشخصی دنبال نمی‏شود. نمره ورزش هم به طور معمول، به کمک نمره‏های دیگر داده می‏شود و کمکی برای بالا رفتن معدّل کودکان است؛ درست مانند نمره انضباط. البته باید منصفانه گفت که فضای آموزشی ما، محیط مناسبی برای انجام ورزش‏های مختلف نیست و امروزه بسیاری از مدارس، فاقد حیاطی متعارف برای انجام حتی یک مسابقه دوی صد متر می‏باشند.

توصیه‏های ورزشی
قبل از شروع ورزش

برای انجام ورزش، در طی روز، زمان خاصی را اختصاص دهید.

اگر دچار بیماری خاصی هستید، پیش از شروع ورزش با پزشک خود مشورت کنید.

از انجام ورزش در ساعت‏های بسیار گرم روز بپرهیزید.

با پوشیدن لباس‏های نخی در هوای گرم، کارآیی ورزشیِ خود را افزایش دهید.

از انجام ورزش در محیط‏های آلوده و ساعت‏های پر ترافیک روز خودداری کنید.

اگر مشکل مفصلی دارید، از زانوبند و مُچ‏بند استفاده نمایید.

به هنگام ورزش
از انجام فعالیت ورزشی بر روی سطوح خیلی سخت و ناهموار بپرهیزید.

حرکات ورزشی را از ساده به مشکل انجام دهید.

سعی کنید تنفس شما در حین فعالیت منظم باشد.

از حبس کردن نفس خود پرهیز کنید.

در صورت ایجاد تپش قلب، درد قفسه سینه، گیجی، حالت تهوّع و تنگی نفس، بی‏درنگ از فعالیت دست بکشید.

برخلاف تصور عمومی، نوشیدن آب در حین فعالیت ورزشی مضر نیست و شما می‏توانید از مایعات استفاده کنید.

به جای انجام حرکات تکراری در هر جلسه، تعداد و نوع حرکت خود را تغییر دهید.

پس از ورزش
از وسایل بهداشتی افراد دیگر استفاده نکنید.

نظافت شخصی و بهداشت وسایل فردی خود را رعایت نمایید.

حتما پس از انجام فعالیت بدنی دوش بگیرید.

دوش گرفتن را با آب ولرم شروع کرده و به آب سرد ختم نمایید.

مطلوب‏ترین مدت دوش گرفتن، حدود ده تا دوازده دقیقه است.

کُشتی
کشتی در اسلام

کشتی گرفتن از نظر پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بدون اشکال و بلکه مطلوب بوده است. در تاریخ نقل کرده‏اند که ایشان از جایی می‏گذشت و دو نفر را دید که کشتی می‏گیرند. آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آن دو را از کارشان منع نکرد و با این عمل، نشان داد که اسلام با کشتی گرفتن مخالف نیست. همچنین ایشان امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام را در کودکی به کشتی گرفتن و زورآزمایی با یکدیگر تشویق می‏کرد. نیز از عادت‏های حضرت ابوطالب علیه‏السلام پدر امام علی علیه‏السلام این بود که پسران و برادرزاده‏های خود را به کشتی گرفتن وامی‏داشت و در این میان، علی علیه‏السلام همواره پیروز بود و بر آنان غلبه می‏کرد.

ویژگی مربیان کُشتی
با نگاهی به متن‏های ارزشی درباره ورزش‏های کهن ایرانی چون کشتی، در می‏یابیم که همواره اخلاق یکی از همراهان همیشگی ورزش بوده است. مولانا واعظ کاشفی، ویژگی‏های مربی کشتی را چنین بر می‏شمارد: «اگر پرسند: آداب استادان کُشتی چند است؟ بگو: اوّل آنکه خود پاک و بی‏علت بُوَد؛ دوم آنکه شاگردان را به پاکی ارشاد و هدایت کند؛ سوم آنکه بخیل نباشد و چیزی از شاگردان دریغ ندارد؛ چهارم آنکه مُشفق بر شاگردان باشد؛ پنجم آنکه به مال شاگردان خود طمع نداشته باشد…؛ ششم آنکه هر یک را به قدر قابلیت او تعلیم دهد؛ هفتم آنکه ریا نکند؛ هشتم آنکه اگر کسی بد کُشتی گرفت، تضعیف روحیه او نکند؛ دیگر آنکه از علم کشتی باخبر باشد، بد شاگردان را نخواهد و در هیچ معرکه، ذکر پیر و استاد خود را فراموش نکند».

ویژگی کُشتی گیران
یکی از اندیشمندان اسلامی، درباره ویژگی‏های کشتی گیران می‏گوید: «آداب کشتی گیر دوازده تاست: اول آنکه درست باشد و با راستی برخورد کند؛ دوم آنکه پارسا باشد؛ سوم آنکه نیکو سیرت باشد؛ چهارم آنکه نیک‏نیّت باشد؛ پنجم آنکه در اطاعت الهی کوتاهی نکند؛ ششم آنکه خدمت استادان به صدق کند؛ هفتم آنکه بر هیچ کس حَسَد نبرد؛ هشتم آنکه هر چه دارد فدای پیر خود کند؛ نهم آنکه دو رنگ و نیرنگ باز نباشد؛ دهم آنکه دل‏ها را به دست آورد؛ یازدهم آنکه به زور خود مغرور نباشد؛ دوازدهم آنکه به شکست خصمْ دل خوش ندارد».

ورزش از دیدگاه امام خمینی رحمه‏الله
وظایف ورزشکاران
حضرت امام خمینی رحمه‏الله همواره در سخنان خود، دو وظیفه مهم را برای ورزشکاران در نظر می‏گرفتند. ایشان اشاره می‏کردند که وظیفه نخست ورزشکاران، پرداختن به ورزش جسمانی است تا قوّت و قدرت یابند و بتوانند با این نیرو، در برابر دشمنان خارجی و داخلی از مملکت خود پاسداری کنند. وظیفه دوم ورزشکاران، پرورش روحانی است. ایشان تأکید داشتند که اگر پرورش روحانی ورزشکاران باشد، پرورش ابعاد جسمانیِ ایشان هم مضاعف می‏شود.

اتکا به خدا، اقتدا به علی علیه‏السلام
یاد خدا، آرامش بخش دل هاست و در نظر داشتن الگوهای صحیح رفتاری، راه کردار درست را به انسان‏ها نشان می‏دهد. امام خمینی رحمه‏الله با تأکید بر این دو اصل اساسی، در دیدار با ورزشکاران می‏فرمودند که: «ورزشکاران، به همان صورتی که ورزش جسمی دارند، ورزش روحی هم داشته باشند. از قدیم ورزشکاران ایران، به یاد خدا و علی علیه‏السلام بوده‏اند و این از برجستگی‏های آنان بوده است».

کلمات قصار امام خمینی رحمه‏الله
من خودم ورزشکار نیستم، اما ورزشکارها را دوست دارم.

من… به… ورزشکاران… عرض می‏کنم که همان طور که با ورزش قوت جسمانی خودتان را تقویت می‏کنید، قوای روحانی تان را هم تهیه و تقویت کنید.

عقل سالم در بدن سالم است. ورزش همان طور که بدن را تربیت می‏کند و سالم می‏کند، عقل را هم سالم می‏کند.

کشتی پهلوانی ورزشی دیرینه در ایران
 
کشتی پهلوانی و کشتی از قدیمی ترین ورزش ها در ایران بوده است که در طی قرن ها در فرهنگ ایران تنیده شده است.در ایران باستان از کشتی و حرفه پهلوانی و جنگاوری به عنوان نظام وظیفه عمومی نام برده اند که استادانی در سپاه وجود داشته و جوانان را تعلیم می داده اند.جنگ تن به تن و آشنایی با فن کشتی که در میدان جنگ کاربرد داشته است از خصوصیات و مشخصه های جنگاوران محسوب می شده است.گاه سرنوشت جنگی را نیز نبرد تن به تن و کشتی دو پهلوان و یا فرماندهان سپاه تعیین می کرده است.

کشتی در لغت نامه دهخدا به معنی «زور آزمایی دو تن با یکدیگر بدون به کار بردن آلات و اسباب به قصد بر زمین افکندن هم نبرد، مصارعت، بهم چسبیدن دو پهلوان به یکدیگر و کوفتن و افکندن یکدیگر بر زمین» آمده است.

معمولاً در زورخانه ها در قدیم رسم بر این بوده است که پس از انجام حرکات ورزشی و نرمشی با وسایل زورخانه تعدادی از نفرات کشتی گیر دو به دو داخل گود شده و به تمرین و زورآزمایی می پرداختند و «کهنه سوار» یا مرشد به آموزش آنان می پرداخته است.

کشتی پهلوانی ابتدا بدون وزن انجام می شده (اکنون با وزن انجام می شود) و پوشیدن شلوار خاص کشتی که قد آن تا زیر زانو و انتهای آن تنگ است و کمر آن نیز تنگ بسته می شود، مرسوم بوده و هست.

در گذشته و برای انتخاب پهلوان، تمام مدعیان و پهلوانان به میدان می آمدند و پس از مراحل گوناگون و زمین زدن تمامی حریفان «پهلوان» انتخاب می شد.این کار معمولاً در «گود» زورخانه انجام می شد و در واقع هدف نهایی و غایی ورزش زورخانه، کشتی محسوب می شد.تاریخ ورزش های زورخانه ای ایران به زمان پس از اسلام و حمله مغول ها به ایران باز می گردد.البته نه به شکل فعلی بلکه به عنوان آمادگی رزمی برای مقابله با تجاوز متجاوزان.وسایل جنگی نیز مانند سپر، گرز و کمان که هم اکنون تبدیل به «سنگ»، «میل» و «کباده» شده اند برای آمادگی نفرات از آنها سود می بردند.

در دوران صفویه، به ورزش اهمیت بیشتری داده شد و در واقع ظهور ورزش های زورخانه ای به شکل فعلی از همان زمان رخ داد.حتی نام «کهنه سوار» نیز به «مرشد» تغییر یافت.در این دوران به تناسب شدت و ضعف علاقه سلاطین و پادشاهان وقت، ورزش های زورخانه ای و پهلوانی دچار قوت و نقصان می شد.در دوران حکومت کریم خان زند پس از دوره ای رکود باز هم در کالبد ضعیف ورزش زورخانه ای جان تازه ای دمیده شد و ظهور پهلوانانی چون اکبر اصفهانی و آقا لندره دوز از آن جمله است.

با ظهور پوریای ولی در قرن هشتم، تحول عظیمی در ورزش زورخانه ای رخ داد.پهلوان محمود خوارزمی ملقب به پوریای ولی معروف ترین پهلوان زورخانه ای ایران در 653 ه.ق در گنجه به دنیا آمد و علاوه ی پهلوانی، شاعری توانا و عارفی دل آگاه بود.نام پوریای ولی به علت خصایص اخلاقی و معنوی و جوانمردی، همچنین قدرت پهلوانی و طبع شاعری همیشه در تاریخ ایران و ورزش های زورخانه ای جاودان مانده است.درباره این پهلوان نامی داستان های گوناگونی از جوانمردی و پهلوانی ذکر شده است.معروفترین آنها کشتی پوریای ولی با پهلوان یکی از ولایات است که برای آنکه آبروی آن پهلوان را حفظ کند و مادر آن پهلوان دل شکسته نشود، عمداً خود را مغلوب می کند.این جوانمردی و گذشت در مردم اثر عمیقی به جا می گذارد به طوری که تا به امروز نام او را زنده نگه داشته است.

در زمان قاجاریه و بخصوص سلطنت ناصرالدین شاه ورزش کشتی پیشرفت مناسبی درکشور داشت.هر ساله میدان ارگ با حضور شاه و درباریان و هزاران تماشاچی، مهماندار کشتی گیران و پهلوانانی بود که به کشتی و نمایش پهلوانی می پرداختند.در این دوره «پهلوانی پایتخت» از مصادر درباری محسوب می شد.از بین تمامی کشتی گیران و پهلوانان سراسر کشور، پهلوانی که موفق می شد پشت تمامی پهلوانان و کشتی گیران را بر خاک ساید به عنوان «پهلوان دربار» بازوبند از شاه دریافت می کرده است.البته این رسم اززمان راه اندازی زورخانه اختصاصی دربار ناصرالدین شاه رواج یافت و «پهلوان دربار» تا زمان حفظ این عنوان حقوق و مزایا دریافت می کرده است.همچنین به کارگیری ورزشکاران و پهلوانان و انجام اعمال پهلوانی به هنگام استقبال از پادشاهان و بزرگان در موقع ورود به شهرها نیز در زمان ناصرالدین شاه رواج داشته است.

به تدریج و با پیشرفت کمی ورزش زورخانه ای در دوره ناصرالدین شاه به علت ایجاد رقابت بین خان ها و اعیان در جذب پهلوانان و راه اندازی زورخانه های خصوصی در خانه های ایشان، از جنبه کیفی این ورزش که همانا پهلوان پروری (فرد با فتوت و جوانمرد) کاسته شد و با قتل ناصرالدین شاه هم پس از تعطیلی زورخانه های بزرگان، توجه مردم به این ورزش کاهش یافت.البته در این دوران به اهتمام پهلوانانی چون ابراهیم یزدی بزرگ و پس از وی، حاج سید حسن رزاز، حاج محمد صادق بلور فروش، آقا سید محمد علی مسجد حوضی و … زورخانه های مردمی راه اندازی شد و این ورزش به جایگاه اصلی خود بازگشت.تا پایان قرن سیزدهم در تهران 38 زورخانه، در اصفهان 16 زورخانه، در یزد 19 زورخانه، در کاشان 11 زورخانه و در قم 5 زورخانه وجود داشت.از جمله زورخانه های قدیمی تهران می توان به زورخانه بازارچه کالعباسعلی، زورخانه سقاخانه نوروزخان، زورخانه کوچه حمام، زورخانه درخونگاه، زورخانه سرتخت بربری ها، زورخانه سقاخانه آینه، زورخانه تکیه زرگرها، زورخانه ملی ابراهیم چراغ، زورخانه نیاوران، زورخانه ملک التجار، زورخانه سرچشمه، زورخانه دزاشیب، زورخانه گورارباب، زورخانه شاهزاده سیف الملک، زورخانه خانواده مرتضوی و زورخانه محله مسجد حوض اشاره کرد.

تا اواخر دوره قاجاریه کشتی به روال قدیمی خود در زورخانه ها دنبال می شد ولی با روی کار آمدن سلسله پهلوی به تدریج رنگ دیگری به خود گرفت و به علت ورود ورزش های نوین به ایران از توجه مردم به این ورزش به شکل سنتی آن کاسته شد.از طرفی به علت تغییرات سیاسی گسترده و اتلاف انرژی حکومت رضاخان برای سرکوب مخالفان در سراسر کشور، پهلوانان محلی بیشتر نقش کلانتر محلات را بازی می کردند که با استفاده از زور بازو یا به قلدری و نوچه پروری مشغول بودند یا اینکه به ایجاد امنیت و رفع و رجوع کار مردم می پرداختند.در پی حل مشکلات داخلی و رفع مسائل و درگیری های داخلی در کشور پس از کودتای رضاخان، «امنیه» جای خان ها و لوطی های هوادار آنان را گرفت.ژاندارمری و کلانترها جایگزین «قلدرها» و «قمه کشان» در محلات شدند تا به رفع اختلاف ها بپردازند و کلانتر و امنیه و نظمیه جای آنها را در محلات، شهرها و روستاها گرفت.از اهمیت آنها کاسته شد و قدرت محلی که سال ها در دست آنان بود از دستشان خارج گردید.

از سوی دیگر نشریات که تازه پا به میدان گذاشته بودند به علت ظهور ورزش های نوین در آن زمان، بیشتر به ورزش های جدید می پرداختند.لذا جایگاه ورزش های زورخانه ای و کشتی باستانی به موضع ضعف کشانده شد.مجلات به ورزش های نوین پرداختند و جو حاکم بر جامعه آن روزها نیز طالب نو و نوآوری در ورزش شدند و نوجویی هایی که از آغاز مشروطیت شروع شده بود در زمان رضاخان ادامه یافت.حرکتی آغاز شده بود که کهنه ها را دور بیندازند و با دید نو دوره جدید را شروع و عقب افتادگی ها را با دید غربی و اروپایی رفع کنند.در همان زورخانه ها در تهران، یزد، قم، کاشان و در سایرشهرها زورخانه ها فعال بودند اما بدون هیاهو در کوران آغاز ورزش های نوین به حیات خود ادامه می دادند.

در زمان رضاخان اداره تربیت بدنی تشکیل شد و با تلاش میرمهدی ورزند، احمد ایزدپناه، امان پادگورنی و … ورزش نوین در مدارس پا گرفت.در اکثر رشته های ورزشی نیز مربیان خارجی امر تعلیم علاقمندان را بر عهده گرفتند.در این هنگام با گشایش و تأسیس ورزشگاه ها، کلوپ ها، استخرها و باشگاه های ورزشی به سرعت رونق گرفت و ورزش های زورخانه ای و کشتی پهلوانی نیز گام های خود را به سمت عقب سرعت بخشیدند.نخستین انجمن ملی تربیت بدنی به صورت رسمی و قانونی در تاریخ یکشنبه دوم اردیبهشت ماه سال 1313 در منزل حکیم الملک تشکیل شد.در این جلسه حکیم الملک، علی اصغر حکمت، حسین علاء، امان الله جهانبانی، عیسی صدیق، سلیمان اسدی، ابراهیم شمس آور گرد هم آمدند تا تشکیلات نوین ورزش و تربیت بدنی کشور را پی ریزی کنند.

در مراسم هزارمین سالگرد تولد فردوسی، در سال 1313 جشن هایی در شهرهای مختلف کشور برگزار شد و در تهران پهلوانان پا به میدان گذاشتند و مسابقات کشتی برگزار کردند.همچنین در سیرک تهران در خیابان فردوسی نیز چند مسابقه کشتی بین کشتی گیران پرآوازه برگزار شد که به علت شهرت کشتی گیران مورد استقبال زیاد واقع شد.
فدراسیون کشتی در سال 1318 تشکیل شد و اولین دوره مسابقه های کشتی پهلوانی نیز در ورزشگاه امجدیه انجام شد و مصطفی طوسی و ابوالقاسم سخدری دیدار پایانی را برگزار کرد که طوسی به پیروزی رسید و صاحب بازوبند پهلوانی شد.در طی سال های بعد این مسابقه ها هر ساله برگزار می شد و افرادی چون طوسی، سخدری، میرقوامی، حریری، وفادار، زندی، نوری، تختی و مهدی زاده چهره های شاخصی بودند که در طی سالیان بازوبند پهلوانی را بر بازوبند پهلوانی را بر بازو بستند.
 
  منبع:www.parssport.ir

دين اسلام به ورزش اسب ‏دوانى خيلى اهميت داده است. از اين رو، روايت‏هاى فراوانى درباره اهميت آن از پيشوايان معصوم عليهم‏السلام به ما رسيده است. يكى از اين روايت‏هاى جالب، حديثى است كه در آن، امام على عليه‏السلام آداب برگزارى مسابقه اسب‏دوانى را توضيح مى‏دهد كه به نقل آن مى‏پردازيم.
امام على عليه‏السلام به مسئول برگزارى مسابقه اسب‏دوانى فرمود:

هرگاه به نقطه آغاز مسابقه رسيدى، اسب‏ها را به صف كن و فرياد برآور: آيا كسى هست كه اسب خود را لجام نزده باشد يا كودكى به همراه داشته باشد يا اسب خود را زين نكرده باشد؟ (اين پرسش‏ها براى اطمينان از آمادگى مسابقه دهندگان بود.) اگر كسى پاسخ نداد، سه‏بار تكبير بگو و با تكبير سوم، فرمان حركت بده، خداوند هر كه را خواهد، پيروز مى‏گرداند.
امام على عليه‏السلام خود، در نقطه پايان مسابقه مى‏نشست و خطّى مى‏كشيد و دو مرد را رو در رو در دو طرف خط مى‏نشاند؛ به گونه‏اى كه خط، رو به روى انگشت شصت پاى آنان باشد و اسب‏ها از ميان دو نفر عبور كنند. سپس به آن دو مرد مى‏فرمود:

اگر يكى از اسب‏ها يا دو گوش يا يك گوش يا افسار آنها از خط گذشت، سواركار آن را برنده بدانيد و جايزه را به وى بدهيد. اگر ترديد داشتيد، هر دو را برنده بدانيد و جايزه را تقسيم كنيد. اگر دو اسب با هم به خط رسيدند، كوچك‏تر بودن اسب را ملاك پيروزى قرار دهيد. بدانيد كه در اسلام، جَلَب (آزار دادن اسب و فرياد زدن بر سر آن براى افزودن بر سرعت او) و جَنَب (اسب يدك به همراه داشتن كه در نيمه راه مسابقه از آن استفاده كنند) و شِغار (كمك كردن به يكى از مسابقه دهندگان) منع شده است

مهدى صبوحى،

دین مبین اسلام، همیشه اهمیت فراوانی به مراقبت از تن و روح آدمی قائل شده است و انسان را موظف به رعایت اموری کرده که به سلامتی جسمانی و روحانیش بپردازد.در بینش اسلامی بدن هدیه ای الهی است که بر اساس حسن کرامت آفریده شده است و ظرافت شگفت انگیزی در آفرینش آن به کار برده شده است . مطالعه و تامل در آن موجب افزایش معرفت انسانی نسبت به خداوند متعال می گردد .

امام سجاد (ع) در رساله حقوق می فرماید «بدن تو بر تو حقی دارد . حق آنست که آنرا سالم نیرومند و مقاوم در برابر شداید و سختیها و در کمال نشاط نگهداری .»

در بینش اسلامی ،تربیت و تقویت بدن و آمادگی همه جانبه آن مورد توجه است و در صورتیکه همراه با ذکر و یاد خداوند عین عبادتست .

درخواست سلامت و قوت بدن از خداوند جزو دعای مسلمانان است . در اسلام به مومنان قوی زیستن و با نشاط بودن و برخوردار شدن از سلامتی تن توصیه می شود . از این رو تربیت بدنی باید جزئی از برنامه زندگی و بخشی از مراحل آموزش و پرورش هر مسلمان قرار گیرد . مطالعه تاریخ حیات رسول گرامی (ص) و ائمه اطهار علیهم اسلام و نیز صحابه و تابعین گرانقدر آنان نشان می دهد که آنان به ورزش و تربیت و تقویت بدن خود می پرداختند و در فعالیتهایی از قبیل مسابقه دو ،اسب سواری ،تیر اندازی و شنا شرکت می کردند . ورزش دشمن کسالت و تنبلی و بد حالی و موجب نشاط و شادابی است . رهبران دینی به شدت ما را از تنبلی ،کسالت برحذر داشته اند امام صادق می فرمایند :« تنبلی و کسالت دشمن کار و تلاش است . »

هدف نهایی تربیت بدنی و ورزش از دیدگاه اسلام تامین سلامت ،بهداشت بدن ،تقویت و رشد آن و در نتیجه حرکت بسوی کمال است .در بسیاری از کارها و برخوردهای این بزرگواران می توانیم براحتی پی به ارزشمند بودن ورزش ببریم.

تربیت و بازی کودکان
حضرت علی (ع) می فرمایند: رحمت خدا بر پدری که در راه نیکی و نیکوکاری به فرزند خود کمک کند، به او احسان نماید و چون کودکی، رفیق دوران کودکی وی باشد و او را عالم مودب بار آورد.
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: آن کس که نزد او کودکی است باید در پرورش او، کودکانه رفتار نماید.
در مورد توجه حضرت رسول (ص) به بازی و ورزش کودکان، امام صادق (ع) می فرمایند:
یکی از شب ها پیامبر اکرم (ص) همراه حسن و حسین (ع) وارد خانه حضرت فاطمه (س) گردید. پیامبر اکرم به فرزندانش فرمودند برخیزید و با یکدیگر کشتی بگیرید. آن دو کودک برخاستند و به کشتی گرفتن مشغول شدند…

 

 برگزاری مسابقه
پیامبر اکرم (ص) به عنوان رهبر جامعه اسلامی و فرمانده سپاه اسلام جهت تقویت بنیه نظامی اصحابش مسابقاتی ترتیب می داد و بعضی اوقات خود نیز در آن مسابقات شرکت می نمود.
امام سجاد (ع) می فرمایند: رسول خدا (ص) مسابقات اسب دوانی برگزار می کرد و به برنده مسابقه چند مثقال نقره جایزه می داد.
امام صادق (ع) می فرمایند: اعرابیی به مدینه آمد و به پیامبر خدا پیشنهاد مسابقه شترسواری کرد. پیامبر قبول کرد. در این مسابقه، شتر پیامبر از شتر اعرابی عقب ماند، پیامبر به اصحاب فرمود: شما این شتر را بالا بردید و خداوند دوست داشت که او را پایین آورد. کوه ها برای کشتی نوح، گردن فرازی کردند، و کوه جودی، تواضعش از همه بیشتر بود. به همین جهت خداوند کشتی نوح را بر کوه جودی فرود آورد.
امام سجاد (ع) در جایی دیگر می فرمایند: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) از جنگ تبوک باز می گشتند مسابقه شترسواری ترتیب داد. با شتر غضباء که اسامه بر آن سوار بود، مسابقه گذاشتند، مردمی که شاهد مسابقه بودند، فریاد بر می آوردند که رسول خدا (ص) پیروز شد، ولی پیامبر فرمودند: اسامه پیروز گردید.

 تیراندازی
تیراندازی پرارج ترین ورزش اسلامی است که در قرآن و احادیث و سیره نبوی بدان تاکید شده است. خداوند در قرآن کریم به پیامبر خود می فرماید: ای پیامبر تو تیر نیداختی بلکه خداوند تیر انداخت. (آیه 17 سوره انفال)
آموزش تیراندازی به عنوان یکی از حقوق فرزند بر والدین یاد شده است و اسلام والدین را به آموزش آن امر می کند.
پیامبر اکرم می فرمایند: فرزندان خویش را تیراندازی آموزید که این عمل باعث سرشکستگی دشمن است.
همچنین می فرمایند: پسرانتان را شنا و تیراندازی بیاموزید.
از تفریحات سالم که برای پرکردن اوقات فراغت به آن امر شده است تمرین و مسابقه تیراندازی و اسب سواری است. پیامبر (ص) می فرمایند: بهترین بازی ها در پیشگاه خداوند تعالی اسب دوانی و تیراندازی است.
همچنین می فرمایند: کسی که تیراندازی بیاموزد و آن را ترک کند یکی از نعمت های خداوند را ترک کرده است.
و در جایی دیگر فرموده اند: تیراندازی بهترین تفریحات شماست و برشما باد آموختن تیراندازی، زیرا آن بهترین سرگرمی برای شماست.
رسول خدا می فرمایند: سوارکاری و تیراندازی بیاموزید و اگر تیراندازی بیاموزید نزد من بهتر است از سوارکاری؛ آگاه باشید که خداوند به واسطه یک چوبه تیر سه نفر را به بهشت می برد:
1- نجار تیرگر،    2- رنگرز تیر در راه خدا،    3- تیراندازی در راه خدا
پیامبر اکرم می فرمایند: همانا زمین بر شما گشوده می شود و دنیا شما را کفایت خواهد کرد، پس هیچ یک از شما هنگامی که سرگرم تیراندازی است احساس عجز و سستی نکند.

 شنا
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: حق فرزند بر پدرش آن است که نوشتن، شنا کردن و تیرانداختن را به او بیاموزد و او را جز با غذای خوب و حلال تغذیه نکند.
همچنین فرموده اند: پسرانتان را شنا و تیراندازی بیاموزید.

 اسب سواری
اسب سواری از جمله ورزش های مورد تاکید اسلام است. خداوند برای فضل و برتری مسلمانان بر کفار آن ها را امر و تشویق به تجهیز نیرو می کند.
خداوند متعال در آیه 60 سوره انفال می فرماید: و شما ای مومنان در مقام مبارزه با آن ها، خود را مهیا کنید و تا آن حد که می توانید از آذوقه و آلات جنگی و اسبان سواری برای تهدید دشمنان خدا و دشمنان خود فراهم سازید.
رسول خدا می فرمایند: مسابقه بجز در اسب سواری، شترسواری و تیراندازی جایز نمی باشد.

 کشتی
کشتی گرفتن از جمله ورزش هایی است که مورد تاکید اسلام قرار گرفته است.
در حیات القلوب آمده است که پیامبر اکرم در برخوردی که با یکی از مشرکین به نام رکانه داشت او را به اسلام دعوت می کند. رکانه یکی از پهلوانان عرب و از قبیله بنی هاشم بود و با پیامبر خویشی داشت. او برای اثبات برتری خویش بر رسول خدا از او دعوت به کشتی می کند و ده راس از گوسفندان خود را به عنوان شرط پیروزی قرار می دهد. «… حضرت این شرط  را پذیرفت و با او کشتی گرفت و فورا او را بر زمین زد و روی سینه او نشست، رکانه گفت: این کار تو نبود خدای تو اینکار را کرد. بیا بار دیگر کشتی بگیریم. اگر مرا زمین زدی ده گوسفند دیگر به تو می دهم. حضرت باز با او کشتی گرفت و این بار نیز او را به زمین زد. رکانه گفت: یک بار دیگر با هم کشتی می گیریم، اگر این دفعه زمین خوردم، ده گوسفند دیگر به تو می دهم. حضرت این بار نیز او را زمین زد. رکانه گفت: یاری کرده نشود لات و عزی که مرا یاری نکردند…»

قرآن، کتاب آسمانی اسلام، بزرگ ترین سرمشق و راه گشای زندگی انسان ها در همه شوون و امور، تا روز قیامت است. در این کتاب بزرگ و بی نقص- که کلام خالق انسان و تمام هستی می باشد- آیاتی وجود دارد که به گونه ای بر اهمیت ورزش و نیرومند سازی جسم در کنار تقویت روح و بعد عملی دلالت دارد. ما در این جا به برخی از این آیات- در حد وسع کتاب- اشاره می کنیم، باشد که راه گشای ورزش کاران، ورزش دوستان و سایر اقشار جامعه مومن و مسلمان ما باشد، ان شاء الله.
طالوت و نیرومندی جسمانی
از جمله مواردی که نیرومندی جسمانی به عنوان یک مزیت و امتیاز در قرآن ذکر شده، داستان طالوت و قوم بنی اسرائیل است. قوم یهود که در زیر سلطه فرعونیان، ضعیف و ناتوان شده بودند، بر اثر رهبری های خردمندانه حضرت موسی علیه السلام از آن وضع اسف انگیز نجات یافته و به قدرت وعظمت رسیدند، ولی پس از مدتی دچار غرور شده و دست به قانون شکنی زدند، و به همین جهت، سرانجام از قوم «جالوت»- که در ساحل دریای روم، بین فلسطین و مصر می زیستند- شکست خورده و 440 نفر از شاه زادگانشان نیز به اسارت جالوتیان در آمدند.

این وضع، چندین سال ادامه داشت، تا آن که خداوند پیامبری به نام «اشموئیل» را برای نجات و ارشاد آن ها برانگیخت. بنی اسرائیل گرد او اجتماع نموده و از او خواستند رهبر و امیری برای آن ها انتخاب کند، تا همگی تحت فرمان و هدایت او، با دشمن نبرد کنند و عزت از دست رفته خویش را باز یابند.

اشموئیل به درگاه خداوند روی آورده و خواسته قوم خود را به پیشگاه حضرت احدیّت عرضه داشت، به او وحی شد که طالوت را به پادشاهی ایشان برگزیدم:

«وَ قالَ لَهُم نَبِِِیِهُم اِنَّ اللهَ قََََد بَعَثَ لَکُم طالُوتَ مَلِکاً؛

و پیامبرشان به آن ها گفت: خداوند، طالوت را برای زمام داری شما مبعوث [و انتخاب] کرده است.»

از آن جا که طالوت مردی کشاورز بوده و توانایی مالی چندانی نداشت، اشراف با انتخاب وی مخالفت نمودند:

«قالُوا اَنّی یکُونُ لَهُ المُلکُ عَلُینا وَ نَحن اَحَقُّ بِِالمُلکِ مِنُه وَ لَم یُوتَ سَعَةً مِنَ المالِ؛

گفتند: چگونه او برما حکومت داشته باشد، با این که ما از او شایسته تریم؟ و او ثروت زیادی ندارد.»

او نه ثروت و قدرت مالی دارد و نه موقعیت اجتماعی و خانوادگی، زیرا از خاندان نبوت و پیامبری نبوده و از خاندان پادشاهی نیز نیست. اشموئیل در پاسخ گفت:

«اِنَّ اللهَ اصطَفیهُ عَلیکُم وَ زادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ

خداوند او را بر شما بر گزیده و علم و [قدرت] جسم او را وسعت بخشیده است.»

چنان که ملاحظه می شود، اشموئیل پیامبر دو خصلت «گسترش علمی و توانایی جسمی» را بر دو خصوصیت دیگر، یعنی قدرت مالی و افتخارات نژادی و نسبی، فضیلت و ترجیح می دهد و دارنده این دو خصلت را برای احراز مقام رهبری شایسته تر می داند، در این جا قدرت بدنی با صراحت به عنوان یک مزیت و فضیلت مطرح شده و در کنار علم و قدرت علمی قرار گرفته و با آن مقایسه شده است. هنگامی اهمیت این مقایسه روشن می شود که با اهمیت علم از دیدگاه اسلام آشنا شویم. در قرآن می خوانیم:

«اِنََّما یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَموُا؛

در جمع بندگان الهی، فقط علما هستند که ترس و بیم از خداوند دارند [و حس تقوا و پرهیزگاری در دل آن ها راه دارد].»

«مَن یُوتَ الحِکمَةَ فَقَد اُوتِیَ خَیراً کَثیراً؛

کسی که از حکمت [و دانش و استحکام در اندیشه و گفتار و رفتار] برخوردار گردد، به خیر و برکت فراوانی دست یافته است.»

خداوند در مقام بیان منزلت والای حضرت یحیی علیه السلام می فرماید:

«وَاتَیناهُ الحُکمَ صَبِیّاً؛

ما به یحیی علیه السلام، آنگاه که کودکی بیش نبود، حکم و داوری متین و رای و اندیشه ای استوار ارزانی داشتیم. و در کودکی به او دانایی عطا کردیم.»

«یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ امَنُوا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجات؛

خداوند آن هایی را که ایمان آورده اند و کسانی را که دانش یافته اند، به درجاتی بر افرازد.»

در احادیث نبوی نیز در این خصوص چنین آمده است:

«مِدادُ العُلَماءِ اَفضَلُ مِن دِماء الشُّهَداء؛

مرکّب قلم دانشمندان از خون شهدا برتر است.»

اِنَّ المَلائکَةَ لَتَضَعُ اجنِحَتَها لِطالِبِ العِلم ِرضیً بِما یَِضنَعُ؛

فرشتگان آسمانی برای ابراز رضایت و شادمانی نسبت به دانش آموختن طالبان علم، پرو بال خویش را فرو می نهند.»

«اُطُلُبوا العِلمَ وَلَو بِالصّین؛

جویای دانش و علم باشید، هر چند آن را در چین [و نقاط بسیار دور دست] سراغ گرفته باشید.»

«فَقیهَُ اَشَدّ عَلَی الشّیاطینِ مِن اَلفِ عابِد؛

وجود یک فقیه و فردا واجد بینش و بصیرت دینی، از دیدگاه شیطان ها و اهریمن صفتان، طاقت فرساتر و تحمّل ناپذیرتر از وجود هفتاد عابد است.»

«مَوتُ قَبیلَة اَیسَرُ مِن مَوتِ العالِمِ؛

مرگ یک گروه و قبیله، از مرگ یک عالم و دانشمند، آسان تر و تحمّل پذیرتر است.»

حال که تا حدودی با ارزش و مقام والای علم و عالم از دیدگاه اسلام آشنا شدیم، می توانیم به اهمیت تقویت جسم نیز پی ببریم، زیرا در این آیه قرآنی، نیرومندی جسمانی در ردیف نیرومندی علمی – و البته بلافاصله پس از آن- ذکر شده است. البته باید توجه داشت نیرومندی علمی بر توانایی جسمانی اولویت و برتری دارد و رهبری چنان چه از نظر علمی ضعیف باشد، دیگر نمی تواند رهبری کند و توانایی جسمی او نیز کمکی به وی نخواهد کرد. بدین جهت است که می بینیم ابتدا توانایی علمی طالوت مطرح شده و سپس توانایی جسمی وی، و فرمود:

«وَزادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَالجِسمِ.»

از همین جا می توان استفاده کرد که قوی بودن جسمانی برای یک ورزشکار کافی نبوده و باید به موازات تقویت جسم- بلکه مقدم بر تقویت جسم- به تقویت جنبه علمی و ایمانی نیز بپردازد. قدرت بدنی و حتی قدرت علمی فراوان، چنان چه با ایمان به خدا همراه نگردد، جز زیان و خسران، فایده دیگری برای جامعه بشری نداشته و همچون تیغ تیزی خواهد بود در دست زنگی مست.
شجاعت و توان رزمی حضرت داوودعلیه السلام
هنگامی که طالوت برای مبارزه با جالوت به سوی او حرکت می کند، جنگ جویان فراوانی از مردان بنی اسرائیل وی را همراهی می کنند، ولی در نهایت با تعداد نیروی اندکی که دارای ایمانی راسخ و استوار بودند، در برابر لشکر انبوه و مجهّز جالوت، صف آرایی می نماید. خداوند متعال به اشموئیل پیامبر وحی می فرستد که قاتل جالوت شخصی است که زره حضرت موسی علیه السلام به تن او اندازه باشد، و او مردی است از فرزندان «لاوی بن یعقوب» و نامش «داوودین ایش» است. ایش، مرد چوپانی بود که ده پسر داشت و داوود کوچک ترین آن ها بود.

طالوت به هنگام گردآوری سپاه، به دنبال ایش می فرستد که خود و فرزندانت در لشگر من حضور یابید. آن گاه زره حضرت موسی علیه السلام را به تن یک یک فرزندان ایش می کند، ولی برای هر کدام یا کوتاه است و یا بلند؛ می پرسد: آیا پسر دیگری نیز داری؟

می گوید: آری، کوچک ترین پسرم را با خود نیاورده ام، تا از گوسفندان نگهداری کند.

طالوت به دنبال داوود می فرستد و وقتی زره را به وی می پوشاند، آن را درست به اندازه وی می یابد.

داوود شخصی قوی هیکل، نیرومند و شجاع بود. طالوت برای این که به توان رزمی و قدرت بدنی داوود پی ببرد، از او می پرسد: آیا تاکنون قدرت و نیروی خود را آزمایش کرده ای؟

وی پاسخ می دهد: آری، هر گاه شیری به گله من حمله نموده و گوسفندی را به دهان می گیرد، من خود را به آن شیر رسانده و با قدرت، دهانش را باز نموده و گوسفند را از آن خارج می کنم!

جالوت که دارای عظمت و ابهّت ویژه ای بود، در پیشاپیش لشکر خویش بر فیلی سوار بوده و تاجی بر سر داشت، یاقوتی نیز بر پیشانی وی می درخشید.

داوود به اقتضای شغل چوپانی، فلا خونی در اختیار داشت که سنگ در آن نهاده و به طرف حیوانات درنده ای که قصد دریدن گوسفندان را داشتید پرتاب می کرد. سنگی در آن نهاده و آن را به طرف سربازانی که در سمت راست جالوت بودند پرتاب می کند و آنان را متفرق می سازد. سربازان سمت چپ وی را نیز به همین ترتیب از او دور می سازد. آن گاه آخرین سنگی را که به همراه آورده بود، در فلاخن نهاده و آن را به سوی جالوت پرتاب می کند. سنگ به یاقوتی که روی پیشانی جالوت بود اصابت نموده، آن را خرد کرده و به مغزش اصابت می کند!

ناگاه پیکر بی جان جالوت بر روی زمین قرار می گیرد.

و خداوند بدین گونه رهروان راه حق را به پیروزی می رساند و به داوود نیز که خدمت بزرگی نموده و شایستگی خویش را به خوبی به اثبات رسانیده بود، حکومت و دانش می بخشد:

«فَهَزَمُوهُم بِاذِنِ اللهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ انیهُ اللهُ المُلکَ وَ الحِکمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّا یَشاءُ؛

سپس آنان به فرمان خدا، ایشان [سپاه دشمن] را به هزیمت و شکست وا داشتند و داوود [جوان کم سن و سال نیرومند و شجاع که در لشکر طالوت بود] جالوت را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید، و از آن چه می خواست به او تعلیم داد.»

سپس آنان به فرمان خدا، ایشان [سپاه دشمن] را به هزیمت و شکست وا داشتند و داوود [جوان کم سن و سال نیرومند و شجاع که در لشکر طالوت بود] جالوت را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید، و از آن چه می خواست به او تعلیم داد.»

طالوت نیز با دیدن لیاقت، شایستگی و شجاعت داود، دختر خویش را به عقد ازدواج وی در آورد.

نکته قابل توجهی که در این جا به چشم می خورد، این است که قدرت و توان بدنی و جسمانی به تنهایی برای تکمیل شخصیت انسان کافی نیست؛ به همین خاطر می بینیم خداوند متعال در کنار قدرت جسمانی و حکومت بر مردم، حکمت و دانش نیز به داوود آموخته و مطالب فراوانی را نیز به او تعلیم می دهد.

«وَ اتیهُ اللهُ المُلکَ وَ المحِکمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمّا یَشاءُ.»
مسابقه ورزشی، عذری موجّه
در داستان حضرت یوسف علیه السلام و برادرانش- که در قرآن آمده و خداوند متعال آن را نشانه های هدایت برای سوال کنندگان و مطالعه کنندگان آن معرفی می کند- به نکات آموزنده فراوان در زمینه های مختلف زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و … بر می خوریم. یکی از این نکات آموزنده، مساله لزوم ورزش، بازی و تحرک، به ویژه برای جوانان و کودکان می باشد.

حضرت یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت که دو نفر از آن ها (یوسف و بنیامین) از یک مادر بودند که «راحیل» نام داشت. یعقوب به جهانی نسبت به این دو فرزند، محبت بیش تری ابراز می نمود و همین مساله باعث برانگیخته شدن حس حسادت در سایر برادران شد. آنان به یکدیگر گفتند: با این که ماده برادر، گروهی نیرومند و تواناییم، ولی باز هم پدرمان به یوسف و برادرش بنیامین علاقه بیشتری دارد.

از آن جا که این علاقه نسبت به یوسف خیلی شدیدتر بود، برادران ناتنی تصمیم گرفتند یوسف را بکشند و یا این که از پدر دور سازند. برای اجرای این نقشه، نزد پدر آمده و با قیافه های حق به جانب و زبانی نرم و همراه با یک نوع انتقاد ترحّم برانگیز گفتند: پدرجان! چرا تو هرگز یوسف را از خود دور نمی کنی و به ما نمی سپاری؟ چرا ما را نسبت به برادرمان امین نمی دانی، در حالی که ما به طور قطع خیر خواه او هستیم؟!

آن گاه ادامه می دهند:

«اَرسِلهُ مَعَنا غَداً یَرتَع وَیَلعَب وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ؛

او را فردا با ما [به خارج شهر] بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازی کند و البته ما [از هر خطری] حافظ ونگهبان اوییم.»

پدر از این که مبادا یوسف در اثر غفلت آنان طعمه گرگ شود، ابراز نگرانی می کند. پسران در پاسخ می گویند:

«لَئِن اَکَلَهُ الذّئبُ وَ نَحنُ عُصبَةُ اِنّا اِذاً لَخاسِروُنَ؛

اگر او را گرگ بخورد، با این که ما گروه نیرومندی هستیم، ما از زیان کاران خواهیم بود [و هرگز چنین چیزی ممکن نیست].»

بالاخره پدر را قانع ساخته و یوسف را با خود به صحرا برده و در مخفیگاه چاه قرار می دهند، تا کاروانیان رهنگذر او را با خود به دیاری دور دست برده و از یعقوب دور گردانند.

اکنون که از دست یوسف راحت شده اند، می باید عذر موجّهی برای پدر بیاورند که چرا یوسف را با خود بر نگردانده اند. نقشه ای کشیدند و آن این که با صحنه سازی به پدر وانمود می کنیم یوسف را گرگ دریده است. پیراهن یوسف را به خونی دروغین (از حیوانات یا پرندگان) آغشتند و شب هنگام با چشمی گریان به سوی پدر بازگشتند:

«وَجاوُا اَباهُم عِشاءً یَبکُون؛

و شب هنگام در حالی که گریه می کردند به سراغ پدر آمدند.»

و برای این که دلیل قانع کننده ای برای غفلت خود از یوسف ارائه دهند، گفتند:

«یا اَبانا اِنّا ذَهَبتل نستَبِقُ وَ تَرَکنا یُوسفَ عِندَ مَتا عِنا فَاَ کَلَهُ الذّئبُ؛

ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثات خود گذاردیم و گرگ او را خورد!»

و برای این که این دروغ را به پدر بباورانند، پیراهن یوسف را که به خون آلوده بودند، به عنوان سند و مدرک به پدر ارائه نمودند:

«وَ جاوُا عَلی قَمیصِهِ بِدَم کَذب؛

و پیراهن او را با خونی دروغین [نزد پدر] آوردند.»

برخی از نکاتی که از این داستان به دست می آید، عبارتند از:

1- نیرومندی و ورزشکار بودن، یک مزیت و فضیلت است و به همین دلیل برادران یوسف در دو جا مطرح می کنند که ما گروهی نیرومند و ورزش کاریم:

الف) هنگامی که برادران با یکدیگر توطئه می کنند، می گویند:

«وَ نَحنُ عُصبَةُ» و آن را دلیل برتری خویش بر یوسف می دانند.

ب) هنگامی که پدر از این که گرگ یوسف را بخورد ابراز نگرانی می کند، آنان در پاسخ پدر می گویند:

«وَ نَحنُ عُصبَةُ» و داشتن نیرو می توان جسمی را مشخصه یک محافظ و پاسدار می دانند که به خوبی می تواند به ماموریت پاسداری و حفاظت عمل کند.

2- بازی کردن و تحرک را- که خود نوعی ورزش است- برای کودکان لازم و ضروری می داند. به همین جهت، برادران یوسف به بهانه بازی کردن، یوسف را از پدرش- که خود یک پیامبر الهی و معصوم و دارای بینش کافی است- جدا می کنند و او به این که بازی برای کودک لازم است، اعتراض نمی کند.

3- بازی، تحرک و ورزش، بهتر است در هوای آزاد، محیط باز و فضای سبز صورت گیرد، نه در هوای آلوده و پر از دود گازوئیل و یا محیط در بسته و تنگ و به دور از طبیعت؛ بدین جهت برادران یوسف به پدر می گویند:

«یَرتَع وَ یَلعَب؛

تایوسف در چمن و مراتع بگردد و بازی کند.»

4- در حالی که برادران یوسف، بزرگ ترین و نابخشودنی ترین گناهان را مرتکب شده و به قول خودشان برادرشان را از روی غفلت به کشتن داده اند، بهترین و پیامبر پسندترین عذری که ارائه می کنند، اشتغال به ورزش و مسابقه ورزشی است و می گویند:

«یا اَبانا اِنّا ذَهَبتل نستَبِقُ وَ تَرَکنا یُوسفَ عِندَ مَتا عِنا فَاَ کَلَهُ الذّئبُ؛

ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثات خود گذاردیم و گرگ او را خورد!»

و آن پیامبر هم به آنان خرده نمی گیرد که چرا به ورزش و مسابقه ورزشی پرداختید.
حضرت موسی علیه السلام جوانی نیرومند
در قرآن کریم، در باره حضرت موسی علیه السلام چنین می خوانیم:

«ولما بلغ اشده و استوی اتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین؛

هنگامی که [موسی] نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم، و این گونه نیکوکاران را جزا می دهیم.»

«اشد» از ماده شدت، به معنای نیرومند شدن است، و «استوی» از ماده استواء به معنای کمال خلقت و اعتدال آن است.

گویا یک نحو ارتباط بین سلامتی و نیرومندی جسمانی و یاد گرفتن حکمت و دانش وجود داشته باشد، و شنیده نشده که هیچ یک از پیامبران الهی- که تعداد آن ها در روایات اسلامی 124000 نفر ذکر شده است- ضعیف و یا ناقص الخلقه بوده باشند. در مورد جانشینان دوازده گانه پیامبر عظیم الشان اسلام نیز چنین است. به همین جهت است که در آیه مذکور فرمود: هنگامی که موسی نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم.

در ادامه این داستان می خوانیم که موسی علیه السلام از قصر فرعون – که در خارج شهر قرار داشت- خارج شده و وارد شهر می شود. به محض ورود به شهر، متوجه می شود یکی از پیروان او با یکی از مامورین فرعون – که می خواست از او بیگاری بکشد – درگیر شده و توان کافی برای دفاع از خویشتن را ندارد.

هنگامی که چشم شخص با ایمان به موسی علیه السلام می افتد (و با توجه به این که می دانست موسی مردی نیرومند و ورزیده است) از او یاری می طلبد.

«و دخل المدینه علی حسین غفلة من اهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوّه فاستغاثه الّذی من شیعته علی الّذی من عدوّه؛

[موسی] در موقعی که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او بود و دیگری از دشمنانش. آن یکی که از پیروان او بود، از وی در برابر دشمنش تقاضای کمک کرد».

موسی که دارای روحیه دفاع از مظلوم در برابر ظالم بود، بلافاصله به کمک مظلوم شتافته، با ظالم درگیر می شود. او تنها با زدن یک مشت به سینه دشمن، او را از پای در می آورد.

نکته قابل توجه در این جا این است که حضرت موسی علیه السلام قدرت و توان خویش را در جهت دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم به کار می گیرد، همان گونه که شیرخدا، حضرت علی مرتضی علیه السلام بود و به فرزندان خویش وصیت فرمود:

«کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا؛

همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.»

آن گاه موسی به خاطر این قتل ناخواسته که انجام داده به درگاه خدا استغفار می کند.

پس از این که توبه اش پذیرفته می شود، به شکرانه این نعمت، با خدای خویش پیمان می بندد که هیچ گاه پشتیبان مجرمان نباشد؛ یعنی با فرعونیان همکاری نکند و در کنار ستمدیدگان باشد.

پس از این ماجرا، موسی علیه السلام مجبور می شود از آن شهر بگریزد. وسیله نقلیه در اختیار ندارد و از طرفی باید به سرعت از شهر خارج شود. پیاده به راه می افتد و آن قدر پیاده روی می کند که کفش هایش پاره می شوند. با پای برهنه و شکم گرسنه به راه ادامه می دهد و این راه پیمایی، هشت روز به طول می انجامد. وی برای رفع گرسنگی، از گیاهان بیابان و برگ درختان استفاده می کند.

کم کم دور نمای شهر «مدین» در افق نمایان شده و موجی از آرامش بر قلب او می نشیند. وقتی نزدیک شهر مدین می رسد، گروهی از چوپانان را می بیند که برای سیراب کردن چهار پایان خود، بر سر چاهی اجتماع کرده اند و پایین تر از آن ها دو زن را می بیند که کناری ایستاده و از گوسفندان خود مراقبت می کنند، اما به چاه نزدیک نمی شوند. وضع این دختران که بسیار متین و باعفت نیز به نظر می رسند و در گوشه ای ایستاده اند و به آن ها فرصت استفاده از آب داده نمی شود، توجه موسی علیه السلام را به خود جلب می کند؛ به سوی دختران رفته می پرسد:

کار شما چیست؟ چرا پیش نمی روید و گوسفندان خود را سیراب نمی کنید؟

می گویند: ما گوسفندان خود را سیراب نمی کنیم تا چوپانان همگی حیوانات خود را آب دهند و بروند و ما از باقیمانده آب استفاده کنیم.

 

موسی پیش رفته و چونانان را از سر چاه کنار زده و به آنان اعتراض می کند. وضع چاه به گونه ای بود که دارای یک سطل بزرگ بود که آن را چندین نفره از چاه بالا می کشیدند و شاید دختران جوان نیز که کناری ایستاده بودند، به همین خاطر بود که نمی توانستند خود از آن چاه، آب بکشند و می بایست از آبی که چوپانان دیگر بالا می کشیدند و اضافه می آمد استفاده می کردند. از این گذشته، سنگ بزرگی نیز بر سر چاه بود که چوپانان برای محافظت از چاه، آن را بر روی آن می گذاشتند و برداشتن آن مستلزم نیروی هفت تا ده نفر جوان نیرومند بود.

چوپانان که مطمئن بودند موسی علیه السلام به تنهایی نمی تواند از چاه آب بکشد، به کناری رفته و می گویند: بفرما، اگر می توانی آب بکش. موسی علیه السلام با این که به شدت خسته و گرسنه بود، پیش رفته و با قدرت کم نظیر خویش سنگ را به سویی پرتاب می نماید و سپس به تنهایی و با همان سطل بزرگ برای گوسفندان آن دو دختر جوان (که دختران حضرت شعیب پیامبر بودند) آب کشیده و گوسفندان آن ها را سیراب می نماید. آن گاه از شدت خستگی و گرسنگی در زیر سایه درختی به استراحت پرداخته و از خداوند طلب خیر می کند.

علامه طباطبایی می فرماید:

اکثر مفسران، این گفته موسی را که در دعای خود عرض کرد: «پروردگارا!

هر خیر و نیکی بر من فرستی، من به آن نیازمندم» چنین تفسیر کرده اند که از خداوند متعال مقداری غذا در خواست کرد تا گرسنگی خود را با آن درمان نماید؛ بنابر این بهتر است مراد و منظور موسی از آن چیزی که خداوند به او عطا فرموده را همان قوت و قدرت بدنی او بدانیم. همان قوتی که کارهای خداپسندانه ای همچون دفاع از آن مرد اسرائیلی، فرار از دست فرعون و سیراب نمودن گوسفندان حضرت شعیب را با آن انجام می داد. پس اظهار فقر به این قدرت بدنی که خدا به او عنایت فرموده، کنایه از اظهار فقر به آن غذایی است که بتواند به وسیله آن، قدرت بدنی خود را حفظ نماید.

در این هنگام، ناگهان یکی از آن دو دختر- در حالی که با نهایت حیا گام بر می داشت- به سراغ او آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا مزد سیراب کردن گوسفندان را به تو بپردازد.

دختر پیشاپیش حرکت می کند و موسی از پی او روان می شود. در بین راه باد می وزید و لباس های دختر این سو و آن سو می رفت. موسی که خدا را در نظر داشته و دوست ندارد به ناموس دیگران- ولو با نگاه کردن- خیانت کند، به دختر می گوید: من از پیش حرکت می کنم و تو از پشت سر، راه را به من نشان بده. وقتی به خدمت حضرت شعیب علیه السلام می رسد، داستان خود را برای او تعریف می کند. آن گاه یکی از آن دو دختربه پدر پیشنهاد می کند که موسی را استخدام نماید و در ادامه، دلیل این

پیشنهاد و انتخاب را چنین بیان می کند:

«اِنَّ خَیرَ مَنِ ستَاجَرتَ القَوِیُّ الاَمینُ؛

همانا بهترین کسی که می توانی استخدام کنی، آن کسی است که قوی و امین باشد.»

می بینیم که در این جا قوی بودن به عنوان یک مزیت و امتیاز برای حضرت موسی علیه السلام به حساب آمده است. البته آن قوی بودنی که با امین بودن همراه باشد.

حضرت شعیب علیه السلام نیز با این پیشنهاد موافقت نموده، موسی علیه السلام را به استخدام خویش در آورده و یکی از دخترانش را نیز که «صفوره» نام داشت به ازدواج وی در می آورد.

نکته مهم دیگر این که، به طور معمول، انسان قوی و نیرومند بهتر می تواند امانت را حفظ نماید، و «امین بودن» با «قوی بودن» دارای ارتباط نزدیکی است؛ از این رو در آیه قرآن، دو کلمه «قوی» و «امین» در کنار یکدیگر به کار برده شده اند.
قوی بودن از نظر قرآن
با مطالعه قرآن کریم، متوجه می شویم که همیشه قوی بودن در قرآن به عنوان یک عامل مثبت و امتیاز، ارزیابی شده است. برای روشن شدن این مطلب، به برخی از آیات قرآنی در این باره اشاره می شود:

1- وقتی بنی اسرائیل انتخاب «طالوت» را از سوی پیامبرشان «اشموئیل» به عنوان رهبر، مورد انتقاد قرار می دهند، وی در پاسخ می گوید:

«اِنَّ اللهَ صطَفیهُ عَلَیکُم وَزادهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ؛

خداوند او را بر شما بر گزیده و قدرت علمی و جسمی وی را از شما افزون تر قرار داده است.»

2- در باره لزوم تقویت بنیه رزمی و نظامی می فرماید:

وَعِدّوُا الَهُم مَا ستَطَعتُم مِن قُوُّة؛

در برابر آن ها [دشمنان] آن چه توانایی دارید از «نیرو» آماده سازید.»

البته این «نیرو» تنها شامل نیروهای نظامی و رزمی نبوده، بلکه می تواند توانایی های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و خلاصه هر چیزی را که می تواند ما را در پیروزی بر دشمن یاری دهد، در برگیرد. حتی در برخی از روایات می خوانیم:

«مِنهُ الخِضابُ السُّوادُ؛

یکی از مصداق های «قوّه» در این آیه، موهای سفید را به وسیله رنگ، سیاه کردن است.»

یعنی اسلام حتی رنگ موها را که به سرباز بزرگ سال، چهره جوان تری می دهد تا دشمن مرعوب گردد، از نظر دور نداشته است و این نشان می دهد که چه اندازه مفهوم «قوه» در آیه فوق وسیع است.

3- وقتی قرآن سرگذشت حضرت موسی علیه السلام را بیان می فرماید، او را مردی نیرومند و قوی معرفی می کند. در یک جا می فرماید:

«فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیِه؛

موسی تنها یک مشت به آن مرد زد و او در گذشت!»

و در جای دیگر می فرماید:

«یا اَبَتِ ستَاجِرهُ اِنَّ خَیرَ مَنِ ستَاجَرت القَوِیُّ الاَمینُ؛

[دختر حضرت شعیب خطاب به وی گفت:] ای پدر! موسی را استخدام کن، همانا بهترین کسی که می توانی استخدام کنی، کسی است که نیرومند و امین باشد.»

4- هنگامی که حضرت هودعلیه السلام می خواهد یکی از نعمت های خدا بر قوم خود را برشمارد، می گوید:

«وَزادَکُم فِی الخَلقِ بَصطَة؛

و به جسم شما فزونی داد.»

هم از آیات قرآنی و هم از تواریخ بر می آید که آنها مردمی درشت استخوان، قوی پیکر و نیرومند بودند. از قول آن ها می خوانیم:

«مَن آشَدُّ مِنّاقُوُّة؛

 

چه کسی از ما نیرومند تر است؟»

5- خداوند متعال در آیات متعدد، خود را «قوی» می نامد. در این جا به برخی از این آیات اشاره می نماییم:

«عَلَّمَهُ شَدیدُ القُوی ذُومِرة فَاستَوی؛

(خدا) آن کسی که قدرت عظیمی دارد، او [پیامبر] را تعلیم داده است همان کس که توانایی فوق العاده و سلطه بر همه چیز دارد.»

«اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَمیعاً؛

تمامی قدرت و توانایی از آن خداوند است.»

«اَوَلَم یَرَوا اَنَّ اللهَ الَّذی خَلَقَهُم هُوَ اَشَدُّ مِنهُم قُوَّة؛

آیا آنها ندانستند، خدا که آنها را خلق فرموده بسیار از آنان تواناتر است؟!»

«لاقُوَّةَ اِلا بِاللهِ؛

جز قدرت خدا قوّه ای نیست.»

«اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُوالقُوُّةِ المَتین؛

همانا روزی بخشنده [خلق] تنها خداست که صاحب قوت و اقتداری سخت استوار است.»

«اِنَّ اللهَ قَوِی ُّ شَدیدُ العِقابِ؛

همانا خداوند توانا و سخت کیفر است.»

«اِنَّ رَبَّکَ هُوَ القَوِیُّ العزیزُ؛

همانا پروردگار تو مقتدر و پیروزمند است.»

«کَتَبَ الله ُ لاَغلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلی اِنَّ اللهَ قَوِیُّ عَزیزُ؛

خداوند نگاشته و حتم گردانیده که البته من و رسولانم [بردشمنان] غالب شویم که خدا توانا و پیروزمند است.»

اگر قوی بودن، صفت خوبی نمی بود، هرگز خداوند، خود را به آن متّصف نمی فرمود.

 

منبع:
ورزش در اسلام ، حسین صبوری

معرفی کتاب(2)

سلام دوستان عزیز و ورزش دوست.

باز هم معرفی یک کتاب خوب ورزشی:

تاريخ كشتي ايران
نويسنده: مهدي عباسي
ناشر: مجيد
زبان كتاب: فارسي
اندازه كتاب: وزیری – سال انتشار: 1377 – دوره چاپ: 2

مروري بر كتاب
كتاب حاضر بر شناخت اصول كشتي در نقاط مختلف كشور و ريشه يابي نكات تاريخي مربوطه مبتني است و در ضمن آن به بيوگرافي پهلوانان اين فن از اعصار قديم تاكنون پرداخته شده است .

بديهي است در هر مقطعي از زمان ، هرملتي طرزتفكر و تربيت خاصي داشته و دارد كه به موجب آن نه تنها آن را از ساير ملل ، متمايز مي گرداند بلكه تا اندازه زيادي آداب و سنن خود را به نسل بعدي هم انتقال مي دهد كه در عالم ورزش اين شيوه و انتقال آن از زندگي پهلوانان قديم به كشتي گيران جديد تا حدي محسوس است .

قسمتي از تاريخ كشتي قوچان :

مجله تفريحات سالم خراسان مي نويسد :
ورزشي كه آئين پرشكوه آن را هيچ مسابقه اي ندارد . هزاران سال پيش از اين زماني كه تاريخ تمدن بشر هنوز چند برگي بيش نداشت نياكان ما بدين سرزمين مقدس روي آوردند و در آن مسكن گزيدند . 
 فهرست
طوسي و فردوسي
تاريخ كشتي قوچان
تاريخ كشتي مشهد
تاريخ كشتي نيشابور
تاريخ كشتي شيروان
و… 

پرتاب نیزه در ایران باستان
 
پرتاب نیزه از دیرباز در ایران تمرین می‌شده و جوانان با آن آشنایی داشتند. در اوستا كتاب مذهبی زرتشتیان آمده است: «نه یك نیزه‌پران و نه یك تیرپران به كسی كه با گرایش بی‌آلایش به یاری «مهر» شتابد تواند رسید، مهر كه ده‌ها هزار دیده‌بان دارد و از همه چیز آگاه است و هرگز فریفته نشود.»
در نقوش بازمانده تخت‌جمشید، حجاری‌های ارزنده‌ای به جای مانده كه سربازان هخامنشی را در حالیكه نیزه به دست گرفته‌اند نشان می‌دهد.
پادشاهان ساسانی به شكار علاقه زیادی داشته‌اند و از آنان حجاری‌هایی در حالت شكار باقی مانده است، آنها نیز از نیزه استفاده می‌كردند.
در دوران صفویه كه ایرانیان به تدریج با سلاحهای جدید آشنا شدند، بهره‌گیری از نیزه رو به زوال گذاشت. این وضعیت تا پایان دوره قاجاریه دوام داشت.
با شروع دوره پهلوی با توجه به اهمیت و علاقه جوانان به ورزش،‌ پرتاب نیزه هم در ایران رشد كرد.
اندازه نیزه ها در قدیم 220 سانتیمتر بوده است ولی امروزه طول نیزه هایی كه استفاده می شود در حدود 240 تا 260 سانتی‌متر است. این اختلاف شاید به این دلیل باشد كه نیزه‌های امروزی برای نشانه روی به كار نمی‌رود و صرفاً برای پرتاب نمایشی و رقابتی ساخته شده است. در صورتیكه در روزگاران گذشته، طول پرتاب و نشانه روی، هر دو مدنظر بوده است. در زمان هخامنشی پرتاب نیزه یكی از مواد مسابقات پنجگانه بود.
بیشتر شاهان ایرانی از نیزه در مواقع صلح نیز استفاده می‌كردند و برای حفظ آمادگی و ورزیدگی سربازان، شكار ترتیب می‌دادند. 
 

تیروكمان در ایران باستان
 
بشر از ابتدای زندگی به پرتاب سنگ و چوب برای شكار و دفاع، آشنا بوده است. او از همان ابتدای آفرینش ناچار به استفاده از پرتاب سنگ و چوب بود. بتدریج بشر وسایلی برای پرتاب سنگ و چوب اختراع كرد كه ساده‌ترین آنها فلاخن است. فلاخن هنوز هم در روستا توسط دهقانان مورد استفاده قرار می‌گیرد. تیروكمان از سلاحهای خیلی قدیمی بشر است، با این اسلحه می‌توانستند از دور، دشمن را هدف قرار دهند.
قبل از كشف فلز، پیكان از سنگ ساخته می‌شد، قدیمی‌ترین پیكان را مربوط به هزاره چهارم پیش از میلاد می‌دانند. از هزاره سوم مس كشف شد و بعد برنز. اما در هزاره اول قبل از میلاد با كشف آهن، از این فلز به عنوان پیكان استفاده می‌شد. نمونه‌هایی از پیكانهای قدیمی در موزه ایران باستان و موزه تخت‌جمشید موجود است.
تیر عبارت از شی‌ای محكم یا پرعقاب بود كه سر آن پیكان آهنی نوك تیز سه پهلویی نصب شده و به ضرب كمان به سوی دشمن یا شكار پرتاب می‌شد.
كمان عبارت بود از چوب خمیده‌ای كه دو سر آن را به وسیله زه محكم، به یكدیگر می‌بستند تا به شكل تقریباً نیم دایره درآید.
در نقوش تخت‌جمشید تیردانهای سربازان پارسی كه به پشت بسته می‌شده و از بسته‌ بالایی آن شكل چند تیرآویزان گردیده است مشاهده می‌شود.
داریوش در یكی از نوشته‌های خود در نقش رستم، از اینكه تیرانداز و سواركار خوبی است به خود می‌بالد و می‌نویسد كه او هم در حال سواره و هم در وضع پیاده تیرانداز ماهری بوده است.
هووخشتر (585 – 633 ق.م.) پسر قراارتس پادشاه ماد یكی از نوابغ و نوادر روزگار خود محسوب می‌شد. او می‌دانست در جنگ آریاییها با آشور، برابری با آشور مستلزم داشتن سپاهیان منظم و كارآمد می‌باشد. از این رو پیاده‌نظام را با تیروكمان، شمشیر و نیزه مسلح نمود. به علاوه سواره‌نظام را با تیروكمان مجهز كرد. سربازان سواره‌نظام از كودكی عادت كرده بودند كه در حال سواری تیراندازی كنند و قادر بودند كه دور از تیررس دشمن بایستند و به سپاهیان دشمن تیراندازی نمایند.
او سرانجام با كمك بابلی‌ ها در اَمرداد 612 ق.م. كار آشور را ساخت. او كشور بزرگی را فتح كرد كه حدود 1200 سال تمام كشورهای آسیای غربی را به ترس و وحشت انداخته بود و بسیاری از اقوام و دولتها را سرنگون و محو ساخته بود. آشور به انتقام خونخواریهای بی‌حد و حصرش به كلی نیست و نابود شد.
در تاریخ فتوحات كوروش آمده است: «سپاه كوروش، در جنگ مادها هزار كماندار، و ده‌ها هزار پیاده سبك اسلحه و ده‌هزار فلاخن‌دار داشته است.»
گزنفون می‌نویسد: «كوروش علاوه بر سواره‌نظام و ارابه‌ها، شتر سوارانی داشت كه روی هر شتر دو كماندار می‌نشست.»
كنت‌كورس در مورد تشریفات عظیم داریوش سوم می‌نویسد:
«گنج شاه را 600 قاطر و 300 شتر می‌بردند، و دسته‌ای از كمانداران مستحفظین آن بودند…»
نقش روی سكه ‌داریك داریوش و سایر پادشاهان هخامنشی، تیرانداز پارسی است در حالی كه یك زانوی به زمین زده و كمانی را می‌كشد. عده‌ای این نقش را نقش شاه دانسته‌اند.
مهمترین هنر پارتی‌ها تیراندازی بوده است و تیراندازان پارتی بی‌نظیر بوده‌اند در ارتش اشكانی، پرتاب سنگ و فلاخن هم تمرین می‌شده، اما هنر ویژه پارتیها تیراندازی با تیروكمان بوده است.
تیر پارتیان كمتر به خطا می‌رفته است و تیراندزان پارتی ارتش منظم روم را به ستوه آورده بودند. آنها در حالت سواره و پیاده، با سرعت و قدرت بی‌نظیری تیرهای خود را به سوی دشمن روانه می‌كردند.
علامت رسمی دولت پارت، تیر بود. این مسئله اهمیت تیراندازی و مقام تیردار را نشان می‌دهد. مهارت سربازان ساسانی كمتر از سربازان پارتی نبوده، در این عصر هم، تیروكمان به عنوان مهمترین سلاح جنگی و وسیله شكار محسوب می‌شد.
مشهورترین تیرانداز ایران باستان، آرش بود كه از كوه «ایژیو خشونت» به سوی «خوانونت» تیر انداخت. برای هر یك از تمرینات جنگی محل‌های مخصوصی دایر بوده اند. یكی از این مؤسسات آماج‌خانه بود، آماج‌خانه‌ها تا زمان شاه سلیمان صفوی، به خصوص در اصفهان دایر بوده اند.
صنعت كمانسازی و كمانداری در ایران، از قدیم سابقه داشته و در تاریخ ایران نقش عمده‌ای ایفا كرده است. پیشرفت كمان‌سازی در ایران نمونه‌ای از درك مكانیكی سازندگان آن دارد.
كمانهای دوره ماد، هخامنشی، اشكانی و ساسانی از لحاظ شكل ظاهری و مشخصات مكانیكی شبیه به هم بودند و با كمانهای ملل مختلف مثل آشوریها تفاوت زیادی داشت.
مشخصات یك كمان خوب در گفته‌های قدیمی ایرانیان آمده است كه به شرح زیر می‌توان خلاصه نمود:
1- قدرت زیاد پرتاب تیر
2- متناسب بودن طول كلی كمان با دست
3- تاب نداشتن
4- ساییدگی و خوردگی نداشتن
5- مناسب بودن جنس كمان و زه آن
6- دقت نشانه روی داشتن.
7- زیاد شل و زیاد سفت نبودن.
8- مناسب بودن وزن.
بررسی مكانیكی كمانهای باستانی: با استفاده از اطلاعات علمی مكانیكی می‌توان كمانهای باستانی را از نظر فیزیكی، حالت ارتجاعی و خصوصیت مكانیكی كمانها مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
1- مقطع كمان مادی در طول تغییر می‌كرده، در نتیجه این كمان با وزن معین انرژی بیشتری را ذخیره می‌نموده است.
2- كمان اشكانی از سایر كمانها سبك‌تر بود. و به علت انحنای بیشتر، ارتجاعی اولیه كمان اشكانی از سایر انواع كمان‌ها بیشتر بوده است.
3- انحنای نهایی كمان ساسانی بیشتر از سایر كمانها بوده است. از طرفی انحنای كمان دوران ساسانی و مادی از كمانهای اشكانی بیشتر بوده و با سختی خم می‌شد و در نتیجه انرژی بیشتری در خود ذخیره می‌كرد. ضمن اینكه شكل كمانهای ساسانی و مادی موجب می‌شده كه جهت تیراندازی حفظ و دقت نهایی بالا می‌برد.
با اختراع باروت و استفاده از سلاح گرم، تیراندازی با كمان ارزش خود را از دست داد بطوریكه امروز، جز در موارد تفننی و به صورت تفریح و بازی كمتر از آن استفاده می‌شود.
 اسب سواری در ایران باستان
 
از زمانیكه اسب توسط انسان رام شد، از آن برای سواری، باركِشی و مسابقه استفاده می‌شود. اسب از چهارپایان مورد علاقه ایرانیان از زمانهای دور بوده است. اطلاع درستی از نحوه تربیت اسب و چگونگی استفاده از این حیوان قبل از ورود آریاییها در دست نیست.
    اقوام آریایی در مدت زمانی در حدود هزار سال از شمال شرقی و شمال غربی به ایران نفوذ كردند. یكی از عوامل برتری آریاییها داشتن اسبهای خوب و تندرو بود. آنها با این وسیله نقلیه سریع و قوی، توانستند به هر دیار و سرزمین رخنه كنند و بر بومیها چیره شوند.
    نخستین بار اسب توسط آریاییها به نقاط مختلف آسیا و اروپا برده شد. یكی از رسوم آریاییها این بود كه موقع دفع اجساد مردگان، ابزار، آذوقه و اسبهایشان را نیز دفن می‌كردند.
    دیودور سینیوری مورخ قرن اول قبل از میلاد در مورد دشت «نیسایه» كه چراگاهی پر آب و علف در كشور ما بود می‌نویسد: «در روزگار اسكندر 60000 اسب در چراگاه نیسایه در چرا بودند و قبل از آن روزگار 160000 اسب در آنجا پرورش داده می‌شد.»
هرودوت در توصیف لشكركشی سال 480 ق.م. خشایارشاه به یونان می‌نویسد:
«… آنگاه هزار سوار برگزیده ایرانی و به دنبال آنان هزار نیزه‌دار برگزیده و پس از آن ده اسب مقدس كه آنها را نیسایی خوانند و با زیباترین زینت‌ها آراسته بودند، نمودار می‌شدند…
    … پشت‌سر این ده اسب، گردونه مقدس كه هشت اسب سفید به آن بسته بودند پدیدار گشت و فردی پیاده، لگام اسبها را در دست داشت زیرا كسی نباید در چنین گردونه‌ای جای گزیند. به دنبال این گردونه، خود خشایارشاه در گردونه‌ای كه اسب‌های نیسایی آنرا می‌كشیدند، نشسته بود. …
    … خشایارشاه هنگام جنگ با یونان به «تسالی» رسید و در آنجا شنید كه اسبهای این سرزمین بهترین اسب‌های یونانی هستند، خواست آنها را با اسبهای ایرانی بسنجد. در اسپریس (میدان اسب‌دوانی) فرمان مسابقه اسب‌دوانی داد. در این مسابقه اسبهای تسالی واپس ماندند.»
آثار متعددی وجود دارد كه نشان از توجه خاص پادشاهان هخامنشی به اسبهای خود دارد. واژه اسب در اوستا و در فرس هخامنشی اسپ Aspa و در سانسكریت اسو Asva خوانده می‌شد. واژه‌های نسبتاً زیادی از كلمه اسپ مشتق شده است از جمله:
اسپست: یونجه
اسپهند: سردار سواره‌نظام
گرشاسپ: گرش اسپ: دارنده اسب لاغر و از كارافتاده
طهماسب: دارنده اسب فربه و زورمند
كوروش هم به پرورش اسب، اسب‌سواری و تیراندزای و … اهمیت فراوانی می‌داد.
    گزنفون در مورد اوامر كوروش می‌نویسد:
«به آنكس كه عمل نیكی انجام داده است پاداش مناسب اعطا نمایید. در آبادی سرزمینهای بایر بكوشید و به پرورش حیوانات و احداث جنگل برای شكارگاه ساعی باشید. هیچگاه قبل از تمرینات بدنی به خوردن غذا مبادرت نورزید و اسبان را بدون اینكه كاری انجام دهند فربه و كامل نكنید. من به تنهایی ولو صاحب بزرگترین قدرت و توانایی انسانی باشم از عهده دفاع از شما و مال و زمینهای شما نیستم.»
تشكیل سواره‌نظام در دولت هخامنشی توسط كوروش انجام گرفته است.
كوروش برای سواركاران ورزیده مسابقه ترتیب می‌داد و به برندگان جایزه مناسب اهدا می‌كرد. از آشوریها، فرمانده آنان و از ارامنه، تیگران و از هیركانیان، پسر پادشاه و در میان اهالی ساس یك سوار معمولی گوی سبقت را از همه ربود. این سوار زبده نیم میدان از همه جلو بود.
می‌گویند: كوروش از این جوان چابك‌سوار و ماهر، سوال كرد آیا حاضر است اسب خویش را در برابر پادشاهی یك ملك معاوضه كند. جوان جواب داد: «در برابر پادشاهی یك ملك حاضر به چنین تعویضی نیستم اما حاضرم در برابر جلب دوستی مرد شجاعی آن را تقدیم كنم.» كوروش گفت: «من به تو محلی را نشان می‌دهم كه اگر مشت خاكی پرتاب كنی حتماً به مرد دلیر و شجاعی اصابت خواهد كرد.» مرد دست برد قطعه متراكمی از خاك برگرفت و گفت: «آن محل را نشان بده». كوروش گوشه‌ای كه دوستانش جمع بودند نشان داد. مرد چشمان خود را بست و قطعه خاك را پرتاب كرد. خاك به «فرولاس» اصابت كرد. فرولاس كه مشغول انجام فرمان كوروش بود، بدون اینكه روی خود را برگرداند، همچنان به كار خویش پرداخت.
مرد جوان چشمان خود را باز كرد و سوال كرد: «به كدام‌یك اصابت كرد؟» كوروش جواب داد: «به هیچیك از حضار بلكه به آن كس كه می‌بینی مشغول تاخت است برخورد.»
- پس چرا روی خود را به عقب برنگرداند؟
- در فكر كار خویش بود.
مرد جوان از شنیدن این جواب متحیر شد و به تاخت رو به «فرولاس» روان شد، مرد به او نزدیك شد، و چون به او رسید صورتش خاك‌آلود و از بینی‌اش خون جاری است. مرد به او نزدیك شد و سوال كرد آیا چیزی به صورت او اصابت كرده است؟
فرولاس جواب داد: بلی، صورتم مورد اصابت ضربه قرار گرفته.
مرد جوان گفت: پس این اسب به تو تعلق دارد، آنرا بگیر.
فرولاس پرسید: «به چه مناسبت»
جوان، برای او شرح ماوقع را بیان كرد و گفت: «می‌بینم كه واقعاً‌ مرد شجاعی را هدف قرار دادم.»
فرولاس جواب داد: «حق این بود كه اسب خود را به مرد غنی‌تری اهدا می‌كردی. با امتنان اسب تو را می‌پذیرم و امیدوارم خدایان به من فرصت دهند كه این كار نیك تو را جبران كنم و از كرده خویش پیشیمان نشوی. حال بر اسب من سوار شو و به محل خود باز گرد. كمی بعد من هم خواهم آمد.»
بدین ترتیب آن دو مرد اسبان خود را مبادله كردند. 

سکاهای تیزخود، خراج سالیانه را از مرغوبترین کالای سرزمین خود که از آن جمله اسب است، به بارگاه داریوش کبیر اهدا می کردند.
(از نقوش برجسته تخت جمشید)
    در چند جای مختلف در تخت‌جمشید، نقش اسب حجاری شده است.
    در زمان ساسانیان اسبها را با زره «برگستوان» و وسایل دیگر و سلاحها مجهز می‌كردند كه در واقع مثل یك تانك و زره‌پوش به جلو حركت می‌كرد و موجب شكست پیاده یا سوارنظام دشمن می‌شد. در طاق بستان مجسمه سنگی خسرو پرویز سوار بر اسب معروفش «شبدیز» هنوز پابرجاست. شاه عباس صفوی از سواری و راه‌پیمایی خسته نمی‌شد.
قدرت بدنی او به حدی بود كه می‌توانست یک شبانه روز بی  یك شبانه‌روز بیخواب و خوراك سواری كند. می‌ گویند در یك مورد حدود 530 كیلومتر فاصله بین شیراز به یزد را در مدت 29 ساعت پیمود. در هنگام گرفتن آذربایجان از تركان عثمانی، شاه‌عباس با سواران و جوانان ورزیده‌اش از اصفهان تا تبریز را در عرض یازده روز پیمود، آنچنان كه مردم تبریز و «علی‌پاشا» حكمران تبریز از حمله ناگهانی او دچار حیرت گردیدند. در زمان حكومت رضاشاه پهلوی نیز مسابقات اسب‌سواری در میدانهای اسب‌دوانی تهران و شهرستانها در فصول مختلف سال برگزار می‌شد و برندگان به دریافت جوایز نائل می‌شدند.

امدادی با اسب در دوران باستان:

شاید بتوان گفت كه مبتكر مسابقات امدادی امروزی، ایرانیان چند هزار سال پیش بوده‌اند. گزنفون مورخ یونانی راجع به ایجاد چاپار كه اصل و منشا مسابقات امدادی بود، چنین نوشته است:
    … پس از تعیین مسافتی كه یك اسب می‌تواند در یك روز طی كند. بدون آنكه از حد اعتدال خارج باشد، كوروش فرمان داد در راههای كشور اصطبل‌هایی بسازند كه فواصل آنها با یكدیگر مساوی باشد. در هر یك از اصطبلها (چاپارخانه‌ها) اسبان چابك به تعداد كافی معین نمودند و قاصدان همیشه آماده رساندن خبر بودند. در هر چاپارخانه مرد تیزهوشی مراقب بود كه به محض رسیدن چاپاری با نامه، آن را تحویل گرفته به چاپار دیگری می‌داد و او را روانه می‌ساخت و اسب و چاپار استراحت می‌كردند تا چاپار از سمت دیگر برسد و به مبدا برگردد.
بین مردم ضرب‌المثلی وجود داشت كه: چاپارها در سرزمین پارس از بازهای شكاری سریع‌تر در حركت هستند.
اگرچه در این جمله مبالغه به كار رفته است ولی نشان از انسجام، سرعت عمل و نظم چاپارها دارد.
هردوت تاریخ نویس یونان در این مورد می‌نویسد:
«… در میان موجودات فانی، موجودی نیست كه زودتر از چاپار پارس به مقصد برسد. زیرا پارسها ترتیب این كار را بسیار ماهرانه داده‌اند. گویند راه هر قدر طویل باشد، در آن آنقدر آدمی و اسب نگاه می‌دارند كه هر یك روز را، یك چاپار و یك اسب طی طریق كند. نه برف و نه باران ممكن است مانع از حركت چاپار گردد، و نه شب و نه گرما. چاپار اولی موضوع ماموریت خود را به دومی و دومی به سومی می‌دهد و همینطور به چارپارهای بعدی …»
 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.